ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

476

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

به قدر آثار آسمانى و جهنم و دورانهاى خلقت و سرگذشت پيمبران و روز قيامت و حوادثى كه نشان نزديكى رستاخيز است اهميت نمىدهد . در گفت و گو از پديده‌هاى زمينى نيز به حوادث عجيب و خارق العاده توجّه خاصّ دارد . 20 نسخهء كتاب احمد بيجان يك رسالهء كوچك مجهول المؤلف با عنوان مرآت العوالم به دنبال دارد كه در نسخهء وين به على ، مورّخ مشهور ( متوفّى به سال 1599 / 1008 ه . ) ، انتساب يافته كه آن نيز از نوع آثار كيهان نگارى است كه از عالم واقع به دور است و رنگ افسانه كاملا بر آن غلبه دارد . 21 به طور كلّى بايد بگوييم كه در قرن پس از احمد بيجان در نوشته‌هاى جغرافياى تركى ، آثارى كه عنوان اصل بدان توان داد بسيار كم است ، تنها استثناى قضيّه ، چنان كه ديديم ، جغرافياى دريانوردى است كه معلوم مىدارد از آميختن تجربهء عملى با مبانى علمى مأخوذ از نظريّات قديم چه نتايج گرانبهايى به دست توان آورد . 22 بجز اين ، ديگر نمونه‌هاى جغرافيايى بسيار ناچيز و بىرنگ است . جغرافياى علمى توفيق چندانى نيافت و رسائلى مانند اثر رايج على قوشچى پديد آورد و نيز فهرستهاى خشكى كه محل جغرافيايى شهرها و راههاى ارتباط ميان نقاط مختلف را معيّن مىكرد و احيانا رسائل كوچكى كه از تقسيم ولايات با آمارهاى دولتى سخن داشت . بايد از يادداشتهاى متعدّد سلطانى كه به طور روزانه از گزارش سفر سلاطين آل عثمان و مسير عمليات جنگى و رفت و آمدشان در اطراف امپراتورى سخن دارد ، و از دوران سلطان سليم اوّل 23 و سليمان ، 24 شماره‌اش فراوانى گرفت ، گفت و گو كنيم . از قرن هفدهم مقدار زيادى از اين گونه يادداشتها در ترجمه‌هاى ناقص يا مختصر به زبانهاى اروپايى ، بخصوص فرانسه و آلمانى ، در دسترس است و مطالب مهمى از وضع اقليم و جغرافياى سياسى دولت عثمانى به دست مىدهد ، امّا آنها را جزو نوشته‌هاى جغرافيايى نمىتوان دانست . 25 لازم به توضيح نيست كه نخستين آثار تاريخى عثمانى چون بهجة التواريخ شكر اللّه ( متوفّى به سال 1489 / 894 ه . ) احيانا از لحاظ جغرافيا بىاهميت نيست . 26 به دوران اوّل نوشته‌هاى عثمانى ، مؤلفاتى كه حد وسط ميان جغرافيا و تاريخ است و احيانا از شعر و افسانه‌هاى مربوط به شهرهاى مختلف خالى نيست رواج گرفت . اين مؤلّفات رشتهء « فضايل » يا گزارشهاى سابق ادبى جغرافى شناسان قديم را دربارهء شهر رم كه گويدى خاورشناس به تحليل آن پرداخته ، يا گزارش قسطنطنيه را كه با تفصيل بيشتر در كيهان نگارى ابن الوردى آمده به ياد مىآورد . البتّه مؤلّفان و مترجمان عثمانى به شهر اخير توجّه داشتند و مؤلفاتى كه عنوان « تاريخ قسطنطنيه » يا « تاريخ اياصوفيا » دارد و نسخه‌هاى خطّى آن به‌جاست بسيار است كه بندرت از لحاظ فصل بندى با يكديگر شباهتى دارد و معمولا در تاريخ داستانى شهر و گزارش محلات آن پيش از فتح عثمانى سخن مىكند . يكى از اين گونه مؤلّفات با نام